جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
373
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
على از دارايى دولت به فرمانداران به آن مقدار مىداد كه نيازمندى آنان را بر طرف سازد و آنان را از لغزش در گرداب رشوه بازدارد ، و در اينصورت آنان دليلى براى رشوهگرفتن نداشتند و در اينجا يك حقيقت ضمنى نيز وجود دارد كه على نظر فرمانداران و واليان را به آن جلب مىكند و آن اينكه : والى و فرماندار بهخاطر حكمرانى حق ندارد كه چيزى ، ولو به اندازه ناهار يا شام ، از مردم بگيرد ، زيرا اين سود و بهرهبردارى ، اگر از راه ولايت و بهخاطر حكومت بهدست آيد ، به دزدى و رشوهخوارى بيشتر شباهت دارد و بدون شك به كسى كه اجازه داده نمىشود شام و ناهارى را بهعنوان رشوه بخورد ، قهراً اجازه داده نخواهد شد كه شهرى را غارت كند و يا نتيجه كوشش و كار مردم را بچاپد و رشوه بگيرد ! البته درقبال اين سختگيرى كه امام در برابر فرمانداران خطاكار در پيش گرفته بود ، پاداش و تقدير نيز براى فرمانداران نيكوكار در نظر مىگرفت . به نامهاى كه امام به « عمربن ابىسلمه » فرماندار خود در بحرين فرستاده و « نعمان بن عجلان » را بهجاى او بهكار گماشته و از او خواسته است كه در جنگ بر ضد معاويه همراه وى باشد ، توجه كنيد : « من نعمان بن عجلان را براى اداره بحرين انتخاب كردم ، البته نه براى آنكه تو را سرزنش كنم و يا تو را بر بيتالمال خائن بشمارم . بهجان خودم سوگند كه تو به وظيفه خود بسيار نيكو عمل كردى و امانت را خوب نگهدارى نمودى . بدون ناراحتى بهسوى من بيا كه تو متهم نبوده و سزاوار سرزنش نيستى ، بلكه من مىخواهم بهسوى ستمكاران شام بروم و دوست دارم كه تو در اين برخورد با من باشى ، زيرا تو از كسانى هستى كه من مىخواهم در مبارزه برضد دشمن از تو